السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
497
تفسير الميزان ( فارسي )
مىگردد ، و در اين آيه به قمر سوگند ياد شده ، در حالى كه دنبال شمس در حركت است ، و مراد از دنبال روى قمر دو چيز مىتواند باشد : يكى اينكه از خورشيد كسب نور مىكند ، كه در اين صورت حال « اذا تليها » حالى دائمى است ، چون قمر دائما از شمس كسب نور مىكند ، و يكى اينكه طلوع قمر بعد از غروب خورشيد باشد ، كه در اين صورت سوگند دائمى نيست ، بلكه در دو حال قمر است ، يكى ايامى كه قمر به صورت هلال در مىآيد ، و يكى ايامى كه تمام قرص آن روشن مىشود . * ( « وَالنَّهارِ إِذا جَلَّاها » ) * كلمه « جلى » از مصدر تجليه است ، كه به معناى اظهار و بر ملا كردن است ، و ضمير مؤنث « ها » به ارض بر مىگردد ( البته كلمه ارض قبلا ذكر نشده بود ، ولى از فحواى كلام معلوم است كه روز زمين را ظاهر و آشكار مىكند ) . ولى بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : ضمير فاعل در « جلى » به كلمه « نهار » و ضمير مفعول « ها » به كلمه « شمس » برمىگردد ، و معنايش اين است كه : سوگند مىخورم به روز كه خورشيد را نمايان مىكند ، چون با بر آمدن روز خورشيد نمايان مىشود . ولى اين سخن با آيه قبل نمىسازد ، چون در آيه قبل مىفرمود : خورشيد روز را روشن مىكند ، و واقع هم همين است ، نه اينكه روز خورشيد را روشن كند . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : ضمير « ها » به دنيا بر مىگردد ، و معنايش اين است كه : قسم به خورشيد كه دنيا را روشن مىكند . بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : به ظلمت بر مىگردد . بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : فاعل فعل « جلى » خداى سبحان و ضمير « ها » به كلمه « شمس » بر مىگردد ، و معنايش اين است كه : سوگند مىخورم به روز ، آن هنگامى كه خدا خورشيد را ظاهر مىسازد ، و ليكن همه اين وجوه بعيد است . * ( « وَاللَّيْلِ إِذا يَغْشاها » ) * يعنى به شب سوگند در آن هنگام كه زمين را فرا مىگيرد ، پس ضمير « ها » به ارض بر مىگردد ، هم چنان كه در « جلاها » نيز گفتيم به آن بر مىگردد . و بعضى « 5 » گفتهاند به كلمه « شمس » بر مىگردد ، و معنايش اين است كه : « به شب سوگند كه بر خورشيد احاطه مىيابد » ، و اين معنا بعيد است ، چون شب به خورشيد احاطه
--> ( 1 و 2 و 3 و 4 و 5 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 141 .